تعریف مدیریت مالی

Brojid.com_.-Prosperity-880x440

تاریخچه مدیریت مالی

​در سال 1900، مدیریت مالی به یک رشته علمی تبدیل شد. از آن زمان تاکنون وظایف و مسئولیت های مدیریت مالی همواره دستخوش تغییر بوده است و تردیدی نیست که در آینده نیز شاهد تغییرات بیشتری خواهد بود.

تا سال 1900، مدیریت مالی جزئی از اقتصاد کاربردی بود. طی دو دهه 1890 و 1900، چندین شرکت بزرگ آمریکایی در هم ادغام شدند. 78 شرکتی که به دنبال این ادغام ها به وجود آمدند، نیمی از کل تولیدات صنایع مربوط را در دست گرفتند.

این ادغام ها نیازمند سرمایه های هنگفت بود. مدیریت ساختار سرمایه یکی از وظایف مهم مدیران شد و مدیریت مالی رشته خاصی از مدیریت بازرگانی شد. 

در دهه 1920، شرکت های تولیدی مقادیر فراوانی کالا تولید کردند و سود بسیاری کردند. این امر باعث شد مسائل برنامه ریزی و کنترل ( به ویژه از نظر قدرت نقدینگی) به تدریج در مبحث مدیریت مالی مورد توجه قرار گیرد. ولی تامین مالی این شرکت ها و مسائل مبتلا به ساختار سرمایه ( در مورد ادغام ها) باعث شد که موسسات تامین سرمایه به سرعت رشد یابند.

با پیدایش صنایع جدید و اقدامات صنایع قدیم در راه دستیابی به تغییرات ناشی از تکنولوژی نوین و سازش آن، مبحث مدیریت مالی نیز بر پایه علمی استوار گردید، این رشته علمی با استفاده از علوم کامپیوتر، پژوهش عملیاتی و اقتصاد سنجی همچنان راه تکامل را می پیماید. این روش های علمی که از سال 1950 یکی پس از دیگری عرضه شد، به صورت ابزاری درآمد که شرکت ها برای تجزیه و تحلیل طرح های مختلف سرمایه گذاری و محاسبه ریسک و بازده، از آن ها استفاده می کنند. 

در دهه 1950، نظریه ای عرضه شد به نام (( نظریه نوین مدیریت مجموعه اوراق بهادار)) یا ((نظریه نوین مدیریت پرتفوی)). اساس و مبنای این نظریه میزان ریسک و بازدهی است که دارنده مجموعه اوراق بهادار از آن بهره مند می شود. 

با توجه به آنچه تاکنون گفتیم، سیر تکاملی مدیریت مالی دارای سه ویژگی مهم به شرح زیر است:

1) مدیریت مالی رشته ای نسبتا جدید و از شاخه های علم مدیریت است.

2) مدیریت مالی آنگونه که در حال حاضر به کار می رود، بر تصمیم گیری استوار است و از ابزارها و روش های تجزیه و تحلیل داده ها، کامپیوتر، اقتصاد و حسابداری مالی استفاده می کند.

3) حرکت مستمر و سرعت فزآینده پیشرفت های اقتصادی، نویدبخش این است که مدیریت مالی نه تنها نقشی مهم تر بر عهده می گیرد، بلکه بر سرعت این رشته علمی باز هم افزوده خواهد شد تا بتواند راهگشای مدیران شرکت هایی باشد که همواره با مسائل و مشکلات تازه روبه رو هستند.

برای آشنایی بیشتر با مدیریت مالی دو پرسش مطرح می کنیم: 

مدیریت مالی چیست؟

 مدیران مالی چه وظایف و مسئولیت هایی دارند؟

برای پاسخگویی به این پرسش ها باید نقش سرمایه را در دنیای تجارت مشخص ساخت. بدیهی است فعالیت های تجاری نیازمند سرمایه اند و مدیریت مالی چارچوب روابط بین سرمایه و شرکت را مشخص می سازد.

نقش محوری سرمایه 

​هر شرکتی برای اینکه بتواند کالاها یا خدماتی را عرضه کند، ابتدا به پول و سرمایه نیازمند است تا بتواند دارایی های موردنیاز خود را بخرد و هزینه عملیات را بپردازد. وجوه لازم برای تاسیس و راه اندازی شرکت از محل عرضه و فروش سهام یا وام های بلند مدت تامین می شود. اگر شرکت به وجوه بیشتری نیاز داشته باشد می تواند آن را از محل سود انباشته تامین کند. پول هایی که شرکت تهیه می کند ( از محل منابع داخلی یا از راه انتشار اوراق بهادار) جز منابع تامین مالی هستند.

شرکت با استفاده از سرمایه، کارکنانی استخدام و لوازم اداری و دفتری و مواد و کالای مصرفی و سایر اقلام دارایی را تهیه می کند (یعنی همان چیزهایی که برای تولید و عرضه خدمات موردنیاز است). این اقلام دارایی های شرکت را تشکیل می دهند.

مدیرت مالی و سرمایه

 شرکتی می تواند صاحبان خود را از سود هرچه بیشتر بهره مند سازد که که به بهترین صورت از عهده مدیریت سرمایه (تهیه و مصارف سرمایه) برآید. مدیریت مالی رشته خاصی است که به این مسئله می پردازد. مدیریت مالی عبارت است از مدیریت منابع و مصارف سرمایه به گونه ای که ثروت سهامداران به حداکثر برسد. 

سرمایه نیز عبارت اند از تمام منابع مالی که مورد مصرف شرکت قرار می گیرد. سهام و اوراق قرضه منتشر شده و وام های بانکی نمونه هایی از منابع مالی هستند.

مدیریت مالی دو وظیفه کاملا مشخص دارد:

1) تامین مالی

2) سرمایه گذاری

هدف های بلند مدت شرکت ها

شرکت باید به گونه ای عمل کند که ثروت صاحبان سهام عادی را به حداکثر برساند. نکته مهم این است باید بین به حداکثر رساندن <<ثروت>> و به حداکثر رساندن << سود>> تفاوت گذاشت. ثروت اقتصادی هر فرد از پول و دارایی های مختلف تشکیل می شود که یک نمونه آن، سهام شرکت هاست. از آنجا که مالکیت شرکت های  سهامی از راه تملک سهام عادی صورت می پذیرد، فرض بر این است که شرکت ها به گونه ای اداره می شوند که ثروت صاحبان سهام خود را افزایش دهند.

به حداکثر رساندن ثروت سهامداران

ثروت صاحبان سهام به دو عامل بستگی دارد: ریسک و بازده. افزایش ثروت سهامداران، یعنی بازده مثبت سهام عادی، به دو روش صورت می پذیرد: 1) دریافت سود سهام 2) افزایش قیمت سهام عادی. از طرف دیگر، کاهش قیمت سهام عادی در بازار به معنی بازدهی منفی (برای سهام) است. تعیین بازده آینده به طور دقیق امکانپذیر نیست، از این رو صاحبان سهام عادی هنگام خرید این اوراق ریسک را می پذیرند.

در مدیریت مالی، فرض بر این است که سرمایه گذاران با آگاهی از میزان ریسک و بازده این اوراق، نسبت به خرید آن ها اقدام می کنند. نرخ بازده سرمایه گذاری در سهام عادی در یک دوره، از تقسیم حاصل جمع میزان سود تقسیمی هر سهم و تغییر قیمت سهام عادی به قیمت سهام در ابتدای دوره بدست می آید. این نرخ بازده نشان دهنده درصد تغییر در ثروت سهامداران عادی در یک دوره است.

​به حداکثر رساندن سود

​براساس  نظریه های اقتصاد خرد، شرکت ها سعی می کنند سود خود را به حداکثر برسانند. امکان دارد دو هدف به حداکثر رساندن سود و ثروت سهامداران متفاوت باشند. ممکن است شرکت با سرمایه گذاری در فعالیت ها و طرح های مخاطره آمیز سود شرکت را افزایش دهد و چه بسا این عمل باعث کاهش ارزش سهام و ثروت سهامداران شود.

به حداکثر رساندن سود نمی تواند هدف مناسبی برای شرکت ها باشد زیرا شرکت ها می توانند از طریق افزایش سرمایه یا استقراض، اقدام به سرمایه گذاری هایی بکنند که موجب توسعه شرکت و افزایش فروش و سود آن می شود، ولی اگر نرخ بازده این سرمایه گذاری ها کمتر از هزینه منابع مالی بکار رفته باشد، در آن صورت سود هر سهم و در نتیجه جهت سهام کاهش خواهد یافت. بعلاوه، شرکت می تواند با اجرای طرح های پر ریسک، سود شرکت و حتی سود هر سهام را افزایش دهد، ولی این افزایش سود هر سهم منجر به افزایش قیمت سهم و ثروت سهامداران نمی شوند، زیرا سهامداران برای سودهای پر مخاطره و با ریسک و برای سهامی که میزان سودآوری آنها ممکن است نوسان شدیدی داشته باشد، ارزش کمتری قائل هستند.

تعیین هدف های مالی

​برای به حداکثر رساندن ارزش سهام شرکت، مدیران مالی باید اهداف مالی سه گانه ای را که در پی می آیند در نظرگیرند:

1) تعیین اندازه شرکت و نرخ آتی آن

2) تعیین بهترین ترکیب دارایی های شرکت (مصارف وجوه)

3) تعیین بهترین ترکیب منابع شرکت ( ساختار سرمایه)

بنابراین، مدیر مالی باید بکوشد که میزان دارایی ها و نرخ رشد شرکت را تعیین کند و بداند که شرکت در کدام قلم از دارایی ها باید سرمایه گذاری کرده، برای رسیدن به بهترین بازده (برای سهامداران)، از کدام منبع یا منابع مالی استفاده کند.

خلاصه 

​اداره امور مالی یکی از وظایف مدیران شرکت هاست. گفته شد که هدف همه شرکت ها به حداکثر رساندن ثروت سهامداران است و در راه تامین این هدف باید به ریسک و بازده سرمایه گذاری ها توجه کرد. باید یادآور شد چنین هدفی (یعنی به حداکثر رساندن ثروت سهامداران) بسیار بزرگتر از هدف سنتی و متعارف شرکت ها (یعنی به حداکثر رساندن سود) است.

مدیران مالی می کوشند هدف های شرکت را به شکلی خاصی مطرح کنند، مثل به حداکثر رساندن ارزش دارایی های شرکت، به حداکثر رساندن نرخ رشد، دستیابی به ترکیب مطلوب دارایی ها و ساختار مناسب سرمایه.

مدیریت مالی، در حدود سال 1990، به عنوان یک رشته خاص معرفی شد و مدیران مالی از همان هنگام، متوجه اهمیت ساختار سرمایه شدند. در دهه 1920، مساله نقدینگی کوتاه مدت شرکت ها، اولویت دوم مدیران مالی شد. در زمان رکود بزرگ، مساله ورشکستگی و تجدید سازمان شرکت ها مورد توجه مدیران مالی قرار گرفت. از سال 1950 تاکنون مسئله ی تامین مالی ( از نظر مدیریت بر ساختار دارایی ها و سرمایه) به تصمیم گیری های خاصی بستگی پیدا کرده است و باید از ابزار و روش هایی استفاده کرد که از نظر ماهوی جنبه تحلیلی دارند. ابزارهایی که مدیران مالی در حال حاضر از آن استفاده می کنند عبارت اند از حسابداری، علم اقتصاد، علوم کامپیوتر و تجزیه و تحلیل های کمی.

حیطه کاری مدیریت مالی
خلاصه مطالعات امکان سنجی (طرح توجیهی) تکثیر و تولی...
 

کامنت‌ها (0)

امتیاز 0 از 5 بر اساس نظر 0 نفر
کامنتی درج نشده

کامنت بگذارید

  1. ارسال کامنت بدون عضویت. عضویت یا ورود به سایت.
امتیاز دهید:
0 کارکتر
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
متن عکس را داخل کادر وارد کنید
Cron Job Starts